فرهنگ لغت

ملک گیر

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

ملک گیر. [ م ُ ] (نف مرکب ) گیرنده ٔ ملک . تصرف کننده ٔ ملک . ملک گشای . ملک ستان : پذیرای رای وزیران شدند که از جمله ٔ ملک گیران شدند. نظامی . بندگانش ملک گیر و چاکرانش ملک بخش دولتش را خلق عالم سال و مه در زینهار. عبید زاکانی . رجوع به ملک ستان و ملک گشای و مدخل بعد شود.

معنی ملک گیر | فرهنگ لغت