فرهنگ لغت

ملک سیما

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

ملک سیما. [ م َ ل َ ] (ص مرکب ) خوشگل . پری چهر. (از ناظم الاطباء). فرشته روی . ملک طلعت . زیباروی : قوام دین پیغمبر ملک محمود دین پرور ملک فعل و ملک سیرت ملک سهم و ملک سیما. فرخی . من در اندیشه که بت یا مه نو یا ملک است یا پری پیکر مهروی ملک سیما بود. سعدی .

فرهنگ نام‌های فارسی

نام فارسی

معنی ملک سیما | فرهنگ لغت