فرهنگ لغت

ملک خو

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

ملک خو. [ م َ ل َ ] (ص مرکب ) ملک خوی . ملک خصال . فرشته خوی . فرشته نهاد. آنکه خصلت و خوی وی چون فرشتگان باشد. نیکخو : آن ملک رسم و ملک طبع و ملک خو که بدو هرزمان زنده شود نام ملک نوشروان . فرخی . و رجوع به ملک خوی شود.

معنی ملک خو | فرهنگ لغت