ملک الملوک
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
ملک الملوک . [ م َ ل ِ کُل ْ م ُ ](ع اِ مرکب ) شاهنشاه . شاهانشاه . شاه شاهان . پادشاه پادشاهان . (یادداشت به خط مرحوم دهخدا) : امر ملک الملوک مغرب هم رتبت کن فکان ببینم . خاقان جهان ملک معظم مطلق ملک الملوک عالم . نظامی . ◄ (اِخ ) کنایه از خدای تعالی : و در آن مواضع که به روزگار پادشاهان گذشته ملک الملوک را جلت اسماؤه ... ناسزا می گفتند امروزه همواره عبادت می کنند. (کلیله چ مینوی ص ١٣).