ملبوب
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
ملبوب . [ م َ ] (ع ص ) به دانایی ستوده . (منتهی الارب ) (آنندراج ). مرد به دانایی و عقل ستوده . (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). ◄ بعیر ملبوب ؛ شتر پالان بسته . (منتهی الارب ) (آنندراج ). شتر پیش بند پالان بربسته . (ناظم الاطباء).
ملبوب . [ م َ ] (ص ) مأخوذ از تازی، حروف ملبوب، سه حرف از الفبا را گویند که در تلفظ حرف اول و آخر آنها یکی است یعنی میم و نون و واو. (ناظم الاطباء). رجوع به «حرف ملبوبی » شود.