ملاعبت
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
ملاعبت . [ م ُ ع َ / ع ِ ب َ ] (از ع، اِمص ) بازی و شوخی .ملاعبه . (ناظم الاطباء). ملاعبة : صدق مصاحبت او در آن مداعبت و ملاعبت که ما را بود از ایام صبی ... الی یومنا هذا تضاعف یافته . (مرزبان نامه چ قزوینی ص ١٤٧). چندانکه نشاط ملاعبت کرد و بساط مداعبت گسترد جوابش نگفتم . (گلستان ). ◄ عشقبازی . (ناظم الاطباء) : وقتی هر دو در خلوت خانه ٔ عشرت بر تخت شادمانی در مداعبت و ملاعبت آمدند. (مرزبان نامه چ قزوینی ص ٢٤٨). و رجوع به ملاعبة و ملاعبه شود.