ملاص
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
ملاص . [ ] (ص ) هرزه گو را گویند به زبان آذربایجان . (ملحقات لغت فرس اسدی چ اقبال ص ٢٢٧).
ملاص . [ م ِ] (ع اِ) سنگ درشت سپید. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). ◄ جاریة ذات شماص و ملاص ؛ دختر نرم اندام شوخ بی باکانه پیش آینده . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).
ملاص . [ م َل ْ لا] (ع ص ) ابن ملاص ؛ دشنامی است . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). شتمی است مر تازیان را. (ناظم الاطباء).