ملابست
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
ملابست . [م ُ ب َ / ب ِ س َ ] (از ع، مص ) ملابسة. رجوع به ملابسة شود. ◄ با همدیگر مشابهت داشتن . (غیاث ). - ادنی ملابست ؛ کوچکترین مناسبت و ارتباط و مشابهت . ◄ مزاوله . معالجه . (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). مروسیدن و کوشیدن و رنج بردن در کاری . عهده دار شدن کاری . پرداختن و اشتغال ورزیدن به امری : من بنده را بر مجالست و دیدار و مذاکرت و گفتار ایشان چنان الفی تازه گشته بود... که از مباشرت اشغال و ملابست اعمال اعراض کلی می بود. (کلیله چ مینوی ص ١٦). چه خدمت است که خادم ملابست اشغال آن به حضور تواند کردکه به غیبت هزار چندان نکند. (منشآت خاقانی چ دانشگاه ص ١٣٠). در بدو سلطنت سلطان یمین الدوله هم بر آن قاعده ملابست آن شغل می کرد. (ترجمه ٔ تاریخ یمینی چ ١ تهران ص ٣٢). طریق آن است که ... از حضور استعفا خواهد و حکم او در مباشرت آن کار و ملابست آن مهم مطلق گرداند. (ترجمه ٔ تاریخ یمینی ایضاً ص ١٦٩). مدتی ملابست عمل جوزجان کرده . (ترجمه ٔ تاریخ یمینی ایضاً ص ٣٦٢). و رجوع به ماده ٔ بعد شود.