مقیل
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
مقیل . [ م ُ ق َی ْ ی ِ ] (ع ص ) آنکه در نیمروز شراب و آب می دهد. (ناظم الاطباء). و رجوع به تقییل شود.
مقیل . [ م ُ ق َ / م ُ] (اِ) هفت دانه باشد که در ایام عاشورا پزند و خورند و آن گندم و جو و نخودو عدس و باقلا و ماش و لوبیاست . (برهان ) (آنندراج ). هفت دانه ٔ روز عاشورا. (فرهنگ رشیدی ). مؤلف سراج اللغات گوید: مقیل بر وزن طفیل هفت دانه که در عاشورا پزند و برای دفع عشق نیز چنانکه گفته اند، و مقل نیز بدین معنی گذشت، و آنچه در برهان به قاف به تحتانی رسیده نوشته خطاست چرا که قافیه با «طفیل » کرده اند. (فرهنگ نظام ) : شکم ز لقمه ٔ آلوده پر مکن چو مقیل که گرده ٔ مه و مهرت شود به سفره طفیل . احمد اطعمه (از فرهنگ رشیدی ). و رجوع به مقیلبا شود.
مقیل . [ م َ ] (ع اِ) هر جایی که در آن آسایش می کنند و خوابگاه . ج، مقائل . (ناظم الاطباء). جای قیلوله . (از اقرب الموارد). چاشت خوابگاه . (یادداشت به خط مرحوم دهخدا) : اصحاب الجنة یومئذ خیر مستقراً و احسن مقیلا. (قرآن ٢٤/٢٥). روز مضجع و مسکن بر گل مرغزار و شب مبیت و مقیل بر سنبل کوهسار. (سندبادنامه ص ١٢١). ◄ قبر و گور. (ناظم الاطباء) : و من کان الغراب له دلیلاً فناووس المجوس له مقیل . (از جهانگشای جوینی ).