مقور
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
مقور. [ م ُ ق َوْ وَ ] (ع ص ) قطران مالیده . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). به قطران اندوده . (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). ◄ قواره دار کرده شده . (غیاث ) (آنندراج ). هر چیز گردبریده . (ناظم الاطباء) (از منتهی الارب ). هرچه از وسط آن سوراخ گردی بریده باشند. (از اقرب الموارد) : چرخ جادوپیشه چون زرین قواره کرد کم دامن کحلیش را چینی مقور ساختند. خاقانی . - غیرمقور ؛ بی گریبان : فبعث الیه بقمیص غیرمقور. (تاریخ ابن خلکان چ تهران ج ١ ص ٢٥٦، یادداشت به خط مرحوم دهخدا).
مقور. [ م ُ وَرر ] (ع ص ) اسب باریک میان . (مهذب الاسماء).اسب باریک پهلو. (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).