مقمعه
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
مقمعه . [ م ِ م َ ع َ ] (از ع، اِ) مقمعة. عمود آهنین : اول نفس خود را به مقمعه توبت نصوح از تورط و انهماک در مناهی و ملاهی قلع و قمع کند. (مصباح الهدایه چ همایی ص ٣٧٣). و رجوع به ماده ٔ قبل شود.
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
مقمعه . [ م ِ م َ ع َ ] (از ع، اِ) مقمعة. عمود آهنین : اول نفس خود را به مقمعه توبت نصوح از تورط و انهماک در مناهی و ملاهی قلع و قمع کند. (مصباح الهدایه چ همایی ص ٣٧٣). و رجوع به ماده ٔ قبل شود.