مقلوبة
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
مقلوبة.[ م َ ب َ ] (ع ص ) مؤنث مقلوب . رجوع به مقلوب شود. - ارض مقلوبة ؛ دیار قوم لوط. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). ◄ ماده شتر گرفتار بیماری قلاب . (ناظم الاطباء) (از منتهی الارب ). و رجوع به مقلوب شود. ◄ (اِ) گوش . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (اقرب الموارد). گوش خواه از انسان باشد و یا از حیوان دیگر.(ناظم الاطباء).