مقلمة
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
مقلمة. [ م ِ ل َ م َ ] (ع اِ) قلمدان . مِقْلَم . ج، مقالم . (مهذب الاسماء). قلمدان . (دهار) (صراح ) (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).و رجوع به ماده ٔ بعد شود. ◄ غلاف قضیب شتر. (از ذیل اقرب الموارد). و رجوع به مِقْلَم شود.
مقلمة. [ م ُ ق َل ْ ل َ م َ ] (ع ص ) مقلمة ایم ؛ زن دیر بیوه مانده . (منتهی الارب ). امرأة مقلمة؛ زن دیر بیوه مانده . (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). ◄ الف مقلمة؛ لشکر با ساز و سلاح . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).
مقلمه .[ م ِ ل َ م َ / م ِ ] (از ع، اِ) مقلمة. قلمدان . جای قلم : قلمی به عاریت خواست از دانشمندی و به آن حدیث نبشت پس در مقلمه نهاد و فراموش کرد. از آنجا به عراق رحلت کرد. چون به عراق رسید قلم عاریتی در مقلمه یافت و دلتنگ شد... (کشف الاسرار ج ٣ ص ٦٨٢). گه گهی در مقلمه محبوس ماند کلک تو زانکه او کرده ست روزی خلایق را ضمان . جمال الدین عبدالرزاق (دیوان چ وحید دستگردی ص ٣١٠). ضمان روزی ما کرده است کلکت از آن به حبس مقلمه گه گه رود به حکم ضمان . کمال الدین اسماعیل (دیوان چ حسین بحرالعلومی ص ٣٠٤). و رجوع به ماده ٔ قبل شود.