مقلع
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
مقلع. [ م ُ ل َ ] (ع مص ) اِقلاع . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). بازایستادن از کار. (آنندراج ). و رجوع به اقلاع شود. ◄ (ص ) کسی که نرسد او را ابر. (از اقرب الموارد).
مقلع. [ م ُ ل ِ ] (ع ص ) بردارنده و بلندکننده ٔ بادبان کشتی . (آنندراج ) (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). و رجوع به اِقلاع شود.
مقلع. [ م ِ ل َ ] (ع اِ) فلاخن . (آنندراج ).