مقلب
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(مُ قَ لِّ) [ ع. ] (اِفا.) برگرداننده.<br>
فرهنگ فارسی معین
(مُ قَ لِّ) [ ع. ] (اِفا.) برگرداننده.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
مقلب . [ م ُ ق َل ْ ل ِ ] (ع ص ) برگرداننده . (ناظم الاطباء). گرداننده .محول . دگرگون کننده . (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). - مقلب القلوب ؛ برگرداننده ٔ دلها. و نامی از نامهای خدای تعالی . (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). خداوند عالم که دلها را برمی گرداند. (ناظم الاطباء). کنایه از خدا. یکی از صفات خدا : مقلب القلوب تعالی شأنه قلب او را همواره میان این دو حال متعاقب و متناوب متقلب می دارد. (مصباح الهدایه چ همایی ص ٤٢٤). - مقلب قلب ؛ برگرداننده ٔ دل . کنایه از خدای تعالی . صفتی از صفات باریتعالی : ازتحت حجاب قلب بیرون رفته و از صحبت قلب به صحبت مقلب قلب پیوسته . (مصباح الهدایه چ همایی ص ٤٢٩). و رجوع به ترکیب قبل شود.
مقلب . [ م ِ ل َ ] (ع اِ) آهن آماج . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). آهنی که بدان برگردانند زمین را برای زراعت . (از اقرب الموارد).
مقلب . [ م ُ ل َ ] (ع ص ) یقه ٔ مقلب ؛ یقه ٔ برگشته . (فرهنگ لغات مشکل دیوان البسه ٔ نظام قاری ص ٢٠٤) : چون کشد بر دوش بار یقه ٔ مقلب بگو جامه ای کز نازکی بار گریبان برنتافت . نظام قاری (دیوان البسه ص ٥٢). یقه ٔ مقلب به گوش استاده است دگمه گو با جیب کم کن مشوره . نظام قاری (دیوان البسه ص ٢٥). سر بامست گریبان یقه ٔ با مقلب آن کنیسه که زدند از پی دفع امطار. نظام قاری (دیوان البسه ص ١٢). بعد از آن یقه ٔ مقلب که هم مشوره ٔ چارقب بود این حکایت مخفی به سمع او رسانید. (دیوان البسه ٔ نظام قاری ص ١٥١).