مقطوف
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(مَ) [ ع. ] (اِمف.)<BR>۱- چیده شده.<BR>۲- در علم عروض «فعولن» چون از «مفاعلن» خیزد، آن را مقطوف خوانند و سبب آن که بدین زحاف از این جزو دو حرف و دو حرکت افتادهاست آن را به قطف (ثمار) تشبیه کردند.<br>
فرهنگ فارسی معین
(مَ) [ ع. ] (اِمف.) ۱- چیده شده. ۲- در علم عروض «فعولن» چون از «مفاعلن» خیزد، آن را مقطوف خوانند و سبب آن که بدین زحاف از این جزو دو حرف و دو حرکت افتادهاست آن را به قطف (ثمار) تشبیه کردند.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
مقطوف . [ م َ ] (ع ص ) چیده شده و گویند ثمر مقطوف . (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). ◄ (در اصطلاح عروض ) اجزای عروضی که بدان قطف راه یافته باشد. (از اقرب الموارد). فعولن چون از مفاعلتن خیزد آن را مقطوف خوانند و بسبب آنکه بدین زحاف از این جزو دو حرف و دو حرکت افتاده است آن را به قطف (ثمار) تشبیه کردند. (المعجم چ دانشگاه ص ٧٤).