مقص
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
مقص. [ م َ ] (علامت اختصاری ) (الَ ...) رمز است مقصود والمقصود و هوالمقصود را.
مقص . [ م ِ ق َص ص ] (ع اِ) ناخن پیرای حجام . (مهذب الاسماء). ناخن بره . (زمخشری ). ناخن پیرا. (السامی فی الاسامی ). کازود. (منتهی الارب ) (آنندراج ). مقراض و کازود. ج، مقاص . (ناظم الاطباء). مقراض و هر دو تیغه ٔ آن را مقصان ویکی از آن دو را مقص گویند. (از اقرب الموارد). قیچی . دوکارد. موی چینه . (یادداشت به خط مرحوم دهخدا).
مقص . [ م ُ ق ِص ص ] (ع ص ) شاة مقص ؛ گوسپندی که پیدا گردد آبستنی آن . (از آنندراج ) (از منتهی الارب ) (از ناظم الاطباء). اسب یا گوسفندی که آبستنی آن آشکار شده باشد. ج، مَقاص ّ. (از اقرب الموارد).