مقصر
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(مُ قَ صِّ) [ ع. ] (اِفا.) کسی که در انجام کاری کوتاهی کند.<br>
فرهنگ فارسی معین
(مُ قَ صِّ) [ ع. ] (اِفا.) کسی که در انجام کاری کوتاهی کند.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
مقصر. [ م ِ ص َ ] (ع اِ) چوب گازر. (از اقرب الموارد). و رجوع به ماده ٔ بعد شود.
مقصر. [ م َ ص َ / م َ ص ِ ] (ع اِ) شبانگاه و آمیزش تاریکی و روشنایی شبانگاه . مقصرة. ج، مقاصر و مقاصیر. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). شبانگاه . (از اقرب الموارد). ◄ کمتر و ناتمام و کوتاه تر. (ناظم الاطباء). رضی فلان بمقصر مماکان یحاول ؛ یعنی فلان به کمتر از آنچه می خواست راضی شد. (ازمنتهی الارب ) (از ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).
مقصر. [ م ُ ص ِ ] (ع ص ) کهنسال از میش و بز. (منتهی الارب ) (آنندراج ). نعجة مقصر؛ میش کهنسال و کذلک معزمقصر. (ناظم الاطباء). ◄ ماء مقصر؛ به معنی قاصر است . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). آبی که شتران در حول و حوش آن چرا کنند و آب دوردست از چراگاه و آب سرد. (ناظم الاطباء).
فرهنگ طیفی واژهدان
گناهکار، عاصی، معصیتکار، مجرم، بزهکار، محکوم، مظنون، مداخلهگر، متهم، نکوهیده سابقهدار
واژگان فارسی سره واژهدان
گناهمند، لغزشکار، گناهکار، بزهکار، بزه کار