مقروع
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(مَ) [ ع. ]<BR>۱- (اِمف.) کوفته شده.<BR>۲- (ص. اِ.) مهتر قوم.<BR>۳- شتر گزیده.<br>
فرهنگ فارسی معین
(مَ) [ ع. ] ۱- (اِمف.) کوفته شده. ۲- (ص. اِ.) مهتر قوم. ۳- شتر گزیده.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
مقروع . [ م َ ] (ع ص ) کوفته شده . (آنندراج ). کوفته . کوبیده . کوفته شده . (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). ◄ شتر داغ قَرعه یا قُرعه کرده شده . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). شتری که بر ساق وی داغ نهاده باشند یا شتر داغ کرده به داغ بینی . (ناظم الاطباء). ◄ شتر گزیده به جهت گشنی . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (از ناظم الاطباء). ◄ مهتر قوم . (منتهی الارب ) (آنندراج ). مهترقوم و سید قوم . (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).