مقروح
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
مقروح . [ م َ ] (ع ص ) ریش برآمده و آبله رسیده . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). زخمی . زخمدار. (از اقرب الموارد) : اشک دیده ٔ انام مسفوح و چشم شخص اسلام مقروح و مجروح . (ترجمه ٔ تاریخ یمینی چ ١ تهران ص ٤٤٤). ◄ طریق مقروح ؛ راه نیک پاسپرده . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (از ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).