مقرنشع
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
مقرنشع. [ م ُ رَ ش ِ ] (ع ص ) ایستاده . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). ◄ شادمان . (منتهی الارب ). خرسند و شادمان . (ناظم الاطباء). ◄ مستبشر. (منتهی الارب ). بابشارت . (ناظم الاطباء). ◄ مرد آماده ٔ بدی . (منتهی الارب ). آماده ٔ شر. ◄ سر بلند کرده و سربرداشته وجنبان و متحرک . (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).