مقرع
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(مُ رِ) [ ع. ] (اِفا.)<BR>۱- کوبنده.<BR>۲- فال زننده.<br>
فرهنگ فارسی معین
(مُ رِ) [ ع. ] (اِفا.) ۱- کوبنده. ۲- فال زننده.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
مقرع . [ م ُ رَ] (ع ص ) آنکه کوفته شد پس برداشت سر را. (منتهی الارب ) (آنندراج ). آنکه چون لجام آن را بکشند، سر را بردارد و بلند کند. (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).
مقرع . [ م ِ رَ ] (ع اِ) آوندی است که در وی خرما فراهم آورده شود. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (از ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).