مقدیة
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
مقدیة. [ م َ ق َدْ دی ی َ ] (اِخ ) دهی . (منتهی الارب ) (آنندراج ). نام قریه ای به شام از عمل اردن و شراب مقدی منسوب بدانجاست . (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). و رجوع به ماده ٔ قبل و مقد و مقدی شود.
مقدیة. [ م َ ق َدْ دی ی َ ] (ع اِ) جامه . (منتهی الارب ) (آنندراج ). نوعی از پارچه و جامه . (ناظم الاطباء). جامه ای از پارچه ٔ معروف در نزد عرب . (از اقرب الموارد). ◄ (ص نسبی ) شرابی است منسوب به مَقَدّ و آن قریه ای است به شام . (از مهذب الاسماء). و رجوع به مقدی شود.