مقاسمة
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
مقاسمة. [ م ُ س َ م َ ] (ع مص ) با کسی سوگند خوردن . (المصادرزوزنی ). کسی را سوگند خوردن . (تاج المصادر بیهقی ). از برای کسی سوگند خوردن . (ترجمان القرآن ). سوگند کردن برای کسی . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (از ناظم الاطباء) (اقرب الموارد). ◄ کسی را سوگند دادن .(منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). ◄ با کسی چیزی قسمت کردن . (المصادر زوزنی ) (تاج المصادر بیهقی ). چیزی را با کسی بخش کردن . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (از ناظم الاطباء). ◄ بهره و بخش خود را گرفتن . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (از ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). و رجوع به مدخل بعد شود.
مقاسمه . [ م ُ س َ / س ِ م َ / م ِ ] (از ع، اِمص ) سوگند خوردن . (ناظم الاطباء). با کسی سوگند خوردن . (غیاث ). مقاسمة. ◄ کسی را چیزی بخشیدن . (غیاث ) (ناظم الاطباء). و رجوع به مدخل قبل شود. ◄ (اِمص ) مالیات مخصوص اراضی که دولت اسلام از مسلمین یا اجانب تحت مقررات معین می گرفت . در این اصطلاح لغت «خراج » هم استعمال شده است . (ترمینولوژی حقوق تألیف جعفری لنگرودی ). ◄ تقویم مالیات دیوانی از طریق تثبیت مقدار معینی از غله . (مالک و زارع در ایران، ترجمه ٔ فارسی ص ٦٠). تشخیص مقدار مالیات دیوان بوسیله ٔ تعیین سهم معینی از محصول . (مالک و زارع در ایران، ترجمه ٔ فارسی ص ٧٨٧). و رجوع به مقاسمت شود. ◄ (اِ) استان . (مفاتیح العلوم خوارزمی، ترجمه ٔ فارسی ص ٦٢) (یادداشت به خط مرحوم دهخدا).