مقارعت
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(مُ رِ عَ)<BR>۱- (مص م.) واکوفتن دلیران یکدیگر را.<BR>۲- (مص ل.) قرعه انداختن با یکدیگر.<br>
فرهنگ فارسی معین
(مُ رِ عَ) ۱- (مص م.) واکوفتن دلیران یکدیگر را. ۲- (مص ل.) قرعه انداختن با یکدیگر.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
مقارعت . [ م ُ رَ / رِ ع َ ] (از ع، اِمص ) مقارعة. واکوفتن دلیران یکدیگر را : طنین ذباب الغضب هیبت از وقع مقارعت هر دو فریقین به گوش روزگار آمد. (مرزبان نامه ). و اصحاب شمس المعالی دل بر مقارعت و مماصعت قوم قرار نهادند. (ترجمه ٔ تاریخ یمینی چ ١ تهران ص ٢٦٥). و رجوع به مقارعة شود.