مقارب
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
مقارب . [ م ُ رِ ] (ع ص ) هر چیز میانه در جید و هیچکاره، گویند: شی ٔ مقارب و دین مقارب ؛ ای متوسط. (منتهی الارب ). هر چیز میانه در خوبی و بدی . ◄ هر چیز ارزان . (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). ◄ آنکه میانه روی کند در کارها. (ناظم الاطباء) (از منتهی الارب ) (ازاقرب الموارد). ◄ ثوب مقارب ؛ جامه ٔ غیرجید. ◄ نزدیک . (ناظم الاطباء) : چون ماو شما مقارب یکدگریم به زآن نبود که پرده ٔ هم ندریم . سعدی (کلیات چ مصفا ص ٨٤٧).
مقارب . [ م َ رِ ] (ع اِ) ج ِ مُقرب . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). رجوع به مقرب شود. ◄ ج ِ مَقرب و مَقرَبة. (ناظم الاطباء). و رجوع به مقرب شود.
مقارب . [ م ُ رَ ] (ع ص ) متاع مقارب ؛ نه جید نه ردی . (منتهی الارب ) (از آنندراج ). کالای میانه نه خوب و نه بد. (ناظم الاطباء). ◄ متاع مقارب ؛کالای ارزان . (از اقرب الموارد) (از محیط المحیط).