مفلوک
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
مفلوک . [ م َ ] (ع ص ) مبتلای فلاکت یعنی فلک زده و مفلس و تباه، این اسم مفعول از مصدر جعلی است . (غیاث ) (آنندراج ). فلک زده . گرفتار فقر و پریشانی . بدبخت . (از ناظم الاطباء). صورتی از مفلاک است در تداول عامه . تهیدست . درویش . ج، مفالیک . (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). مفلوک ظاهراً بل قریب به یقین محرف مفلاک است نه اسم مفعول جعلی از فلک زده کما قاله بعضهم و کنت اتوهمه انا ایضاً. (یادداشتهای قزوینی ج ٧ ص ١١٧) : غازیان عظام نردبان بر دیوار آن روزنه نهاده او را با دو سه مفلوکی که در آنجا بودند پایین آوردند. (حبیب السیر چ قدیم تهران ج ٣ جزو چهارم ص ٣٤٥). ای شوربخت مدبر مفلوک قلتبان وی ترش روی ناخوش مکروه و لوک و لک . ؟ (از فرهنگ سروری، یادداشت به خط مرحوم دهخدا). و رجوع به مفلاک شود. ◄ نحیف . نزار. لاغر. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا).
مفلوک . [ م َ ] (ع ص ) دختر برآمده پستان . (ناظم الاطباء) (از فرهنگ جانسون ).