مفلحان
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
مفلحان . [ م ُ ل ِ ] (اِخ ) رودخانه ای است در سرحد ولایت غزال . (برهان ) (آنندراج ) : باد صبا بر آب کر نقش قدافلح آورد تا تو فلاح و فتح را بر شط مفلحان بری . خاقانی .
مفلحان . [ م ُ ل ِ ] (اِ) مأخوذ از تازی، رستگاران . (ناظم الاطباء). به معنی رستگاران است چه مفلح در عربی به معنی رستگار باشد و الف و نون جمع فارسی است . (برهان ). ◄ دهاتی و دهقان و کشاورز. (ناظم الاطباء).