مفعولی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
مفعولی . [ م َ ] (حامص ) کرده شدگی . (ناظم الاطباء). مفعول بودن . حالت و چگونگی مفعول . انجام شدگی : تواند فاعل مجبور نادان که مفعولی کند دانا مخیر. ناصرخسرو (دیوان چ تقوی ص ١٨٣). مفعولی مفعول بدان فعل است که فاعل بدو رسد. (جامع الحکمتین ص ١٨٨). - حالت مفعولی ؛ (اصطلاح دستور) آن است که اسم مفعول یا متمم واقع شود و مفعول یا متمم آن است که معنی فعل را تمام کند. (دستور پنج استاد ج ١ ص ٣٦). - صفت مفعولی . رجوع به صفت شود. ◄ مخنثی . امردی .
واژگان فارسی سره واژهدان
پوییدگی