مفصول
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(مَ) [ ع. ] (اِمف.) جدا کرده، جدا شده.<br>
فرهنگ فارسی معین
(مَ) [ ع. ] (اِمف.) جدا کرده، جدا شده.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
مفصول . [ م َ ] (ع ص ) جداکرده شده . (ناظم الاطباء). جداشده . (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). - قیاس مفصول . رجوع به قیاس مفصول و قیاس موصول شود. - مفصول نتایج ؛ قسمی از قیاس مرکب باشد. (کشاف اصطلاحات الفنون ). ◄ کودک از شیر باز کرده . مفطوم . (مهذب الاسماء). و رجوع به فصل شود.