مفخم
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(مُ فَ خَّ) [ ع. ] (اِمف.)<BR>۱- بزرگ داشته شده.<BR>۲- بزرگوار، بزرگ.<br>
فرهنگ فارسی معین
(مُ فَ خَّ) [ ع. ] (اِمف.) ۱- بزرگ داشته شده. ۲- بزرگوار، بزرگ.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
مفخم . [ م ُ ف َخ ْ خ َ ] (ع ص ) بزرگ داشته شده . (غیاث ) (آنندراج ). تعظیم کرده شده . دارای جلال و سرافرازی . بزرگ . بزرگوار. کلان . (از ناظم الاطباء). معظم . موقر. (اقرب الموارد). ◄ پهن و آشکار تلفظ شده . (ناظم الاطباء). و رجوع به تفخیم شود.