مغول
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
مغول . [ م ِغ ْ وَ ] (ع اِ) سیخ کارد که در میان عصا وتازیانه دارند به هندی کپتی یا شمشیری است شبیه مشمل مگر از آن باریکتر و درازتر. (منتهی الارب ) (آنندراج ). سیخ کارد که در میان عصا و تازیانه دارند و شمشیر باریک دراز. (ناظم الاطباء). آهنی که در میان تازیانه قرار می دهند و آن را غلافی است و گویند تازیانه ای که در میان آن شمشیر باریکی باشد و گویند شمشیر باریک و دراز که آن را در زیر جامه نگاه دارند. (از اقرب الموارد). ◄ پیکان دراز یا شمشیری است باریک گردن و دراز. (منتهی الارب ) (آنندراج ). پیکان دراز و گویند شمشیر باریک که یک طرف آن تیز و طرف دیگرش مانند کارد باشد. (از اقرب الموارد). ◄ فرس ذات مغول ؛ اسب پیشی گیرنده . (منتهی الارب ) (از آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). ◄ آنچه موجب نابودی چیزی باشد. (از اقرب الموارد).
مغول . [ م ُ ] (اِ) فردی از قوم مغول : همچنان کآنجا مغول حیله دان گفت می جویم کسی از مصریان . مولوی (مثنوی چ خاور ص ١٥٠).
مغول . [ م ُ ] (اِخ ) قومی است معروف . (غیاث ) (آنندراج ) . و رجوع به مدخل بعد شود.