مغن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
مغن . [ م ُ غ ِن ن ] (ع ص ) رودبار بسیارعلف . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).
مغن . [ م َ ] (معرب، اِ) یکی از مواد شیمیایی (بی اکسید منگنز) که در ساختن لعاب قهوه ای به کار می رود. مغن در کوههای اطراف تهران و نایین وجود دارد. (از فرهنگ فارسی معین ).
مغن . [ م ُ غ َ ] (اِ) آتش پرستان . (آنندراج ). و رجوع به مغ و مغان شود.