مغمض
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
مغمض . [ م َ م َ ] (ع اِ) سخت مغاک . ج، مغامض . (منتهی الارب ) (آنندراج ). جای سخت مغاک . (ناظم الاطباء). جای بسیار گود. ج، مغامض . (از اقرب الموارد).
مغمض . [ م ُ غ َم ْ م ِ ] (ع ص ) آنکه حقیقت چیزی را دانسته درمی گذرد از آن و اغماض می کند. (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).