مغلوبه
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
مغلوبه . [ م َ ب َ ] (ع ص ) کنایه از جنگ درهم آمیخته . و جنگ مغلوبه مشهور است . (آنندراج ) : ز مغلوبه گردد یکی روی و پشت دل و گرده کوشنده در چنگ و مشت . ظهوری (از آنندراج ). - جنگ مغلوبه ؛ جنگ به انبوه . جنگی که طرفین متخاصم همه در هم آویزند. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). - مغلوبه گشتن جنگ ؛ شدت یافتن جنگ . درهم آویختن طرفین متخاصم : مژگان او دو صف شد و مغلوبه گشت جنگ آنگاه آمدند به هم آشنا برون . مسیح کاشی (از آنندراج ).
واژگان فارسی سره واژهدان
درهم شکسته