مغلق
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
مغلق . [ م ِ ل َ ] (ع اِ) تیری است از تیرهای قمار یا تیر هفتم در مضعف قمار. ج، مغالیق، مغالق . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (از ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). و گویند مغالق از صفات تیرهایی است که به هدف خورد و از نامهای آن نیست .(از اقرب الموارد). ◄ کلیدان . (ناظم الاطباء). مِغلاق . (اقرب الموارد). و رجوع به مغلاق شود.
مغلق . [ م ُ غ َل ْ ل َ ] (ع ص ) بسته . مُغلَق : از فضل به یک حدیث او الکن بگشاید صد در مغلق را. قطران (دیوان چ محمد نخجوانی ص ١٢). و رجوع به تغلیق و مغلق شود.
مغلق . [ م ُ ل َ ] (ع ص ) بسته . (دهار): باب مغلق ؛ در بسته . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد) : و اگرچه کرم این بزرگان مغلق ابد است و چشمه ٔ سخای این مهتران منجمد سرمدی . (منشآت خاقانی چ محمد روشن ص ٢٥٠). درهای داد و انصاف که بواسطه ٔ و أنزلنا معهم الکتاب و المیزان مفتوح و گشاده است مغلق ماندی . (جهانگشای جوینی چ قزوینی ج ١ ص ١٣). ◄ مشکل . مسأله ٔ دشوار و غامض : یا به خانه ٔ یک طبیب مشفقی که گشادی از سقامت مغلقی . مولوی (مثنوی چ رمضانی ص ٤٠٩). ◄ کلامی که دریافت معنی آن دشوار باشد. (غیاث ).کلام مبهم و مشکل . (از اقرب الموارد). مشکل و دشوار و غامض و مجمل و چیزی که درک معنای آن دشوار باشد. (ناظم الاطباء). پوشیده . پیچیده . بغرنج : عبارات مغلق . (یادداشت به خط مرحوم دهخدا).