مغلطه
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
مغلطه . [ م َ ل َ طَ / طِ ] (از ع، اِ) کلامی که مردمان بدان در غلط و اشتباه افتند. (از ناظم الاطباء). مغلطة : رقم مغلطه بر دفتر دانش نکشیم سر حق بر ورق شعبده ملحق نکنیم . حافظ. - به مغلطه افتادن ؛ به شک و شبهه افتادن و به راه غلط افتادن . (ناظم الاطباء). - مغلطه زدن ؛ مغلطه کردن : باریک شد اینجا سخن، دم می نگنجد در دهن من مغلطه خواهم زدن، اینجا روا باشد دغا. مولوی (از آنندراج ). و رجوع به ترکیب بعدشود. - مغلطه کردن ؛ در اشتباه انداختن . (ناظم الاطباء). و رجوع به ترکیب قبل شود. ◄ فارسیان به معنی دغا و فریب و با لفظ زدن و دادن و بستن و خوردن استعمال نمایند. (آنندراج ). - مغلطه خوردن ؛ فریب خوردن : نخوری مغلطه ٔ مهر که کرده ست قبول آسمان آدمیان را به حوادث زایی . درویش واله هروی (از آنندراج ). - مغلطه دادن ؛ فریب دادن : اینکه سودم قدم بی طمعی در ره او صورت فقرپرستیش مرا مغلطه داد. درویش واله هروی (از آنندراج ). ◄ جایی که مردم در آن به اشتباه و غلطی افتند. (غیاث ) (از آنندراج ). جایی که کسی را به شک و شبهه می اندازد. (ناظم الاطباء).