مغاص
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
مغاص . [ م َ ](ع اِ) جای فروشدن در آب . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد) (از محیط المحیط). - مغاص اللؤلؤ ؛ آنجای از دریا که برای صید مروارید فروشوند. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا) (از اقرب الموارد). ◄ بالای ساق . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از محیط المحیط). بالای ساق . ج، مغاوص . (از اقرب الموارد).
مغاص . [ م َ ] (ع مص ) فروگردیدن در آب . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (از ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد) (از محیط المحیط).
مغاص . [ م َ ] (ع اِ) مغیص . قولنج . درد شکم . و رجوع به مغیص و مغص و دزی ج ٢ ص ٦٠٤ شود.