مغازی
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(مَ) [ ع. ] (اِ.) جِ مغزی '؛ جنگها، حربها.<br>
فرهنگ فارسی معین
(مَ) [ ع. ] (اِ.) جِ مغزی '؛ جنگها، حربها.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
مغازی . [ م َ ] (ع اِ) ج ِ مَغزی ̍. جنگها. (از اقرب الموارد) (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). ج ِ مغزاة. (ناظم الاطباء) : جمعی ز مغازیْت حاصل آید من نظم کنم جمع آن مغازی . مسعودسعد. ◄ مواضع یا زمانهای جنگ . (از اقرب الموارد). ◄ مناقب و بیان اوصاف غازیان . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). مناقب غازیان و این کلمه مفردی ندارد و یا مفرد آن مَغزی ̍ و یامَغزاة است به معنی غزوه . (از اقرب الموارد) (از محیط المحیط) : چرا نامه ٔ الهی را نخوانی چه گردی گرد افسانه ٔ مغازی . ناصرخسرو. به هنگام عزم تو مر شاعران را سخن دست ندهد جز اندر مغازی . عثمان مختاری (دیوان چ همایی ص ٥٠٨).
مترادف و متضاد واژهدان
جنگها، نبردها، حربها، کارزارها میدانهای جنگ، عرصههاینبرد