معیوب کردن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
معیوب کردن . [ م َع ْ ک َ دَ ] (مص مرکب ) عیب ناک کردن . دارای عیب و نقص کردن . تباه کردن . خراب کردن : وصم ؛ معیوب کردن . (تاج المصادر بیهقی ). می تنی تاری که جاروبش کنند می کشی طرحی که معیوبش کنند. پروین اعتصامی .