معیل
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(مُ) [ ع. ] (اِفا.) عیالمند، عیال وار.<br>
فرهنگ فارسی معین
(مُ) [ ع. ] (اِفا.) عیالمند، عیال وار.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
معیل . [ م ُ] (ع ص ) مرد بسیارعیال . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد) (از محیط المحیط). شخصی که بسیار عیال دارد. (غیاث ) (آنندراج ). مرد بسیارعیال و عیال بار. (ناظم الاطباء). عیالومند. عیالمند.عیالوار. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا) : دست اقبال ار نه بگشاید بند ادبار این معیل فقیر... انوری . بهر مهمان گوشت آورد آن معیل سوی خانه با دو صد جهد طویل . مولوی . - نعم المعیل ؛ بهترین عائله دار. بهترین عیالمند : همچنین ازپشه گیری تا به فیل شد عیال اﷲ و حق نعم المعیل . مولوی . ◄ (اِ) شیر بیشه . (منتهی الارب ) (از ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد) (از محیط المحیط). ◄ پلنگ . (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد) (از محیط المحیط). ◄ گرگ بدان جهت که پیوسته شکار جوید. (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد) (از محیط المحیط). گرگ . (ناظم الاطباء). جمع آن عیاییل است بر غیرقیاس . (از اقرب الموارد) .
معیل . [ م َ ] (ع مص ) نیازمند و درویش گردیدن . عَیل . عَیلَة. عُیول . (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد) (از ناظم الاطباء). ◄ حاجتمند گردانیدن کسی را و درمانده نمودن . عَیل . (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). عاجز گردانیدن . (آنندراج ). و رجوع به عیل شود. ◄ خرامان و خمیده و نازان رفتن . (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد).
معیل . [ م ُ ی ِ ] (ع ص ) رجوع به ماده ٔ بعد شود.
واژگان فارسی سره واژهدان
پورمند