معیر
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(مُ عَ یَّ) [ ع. ] (اِمف.) عیار گرفته شده، سنجیده شده.<br>
فرهنگ فارسی معین
(مُ عَ یِّ) [ ع. ] (اِفا.) عیارگر، کسی که عیار زر و سیم را معین میکند.
(مُ عَ یَّ) [ ع. ] (اِمف.) عیار گرفته شده، سنجیده شده.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
معیر. [ م ُ ع َی ْ ی ِ ] (ع ص ) عیارگیر. (مهذب الاسماء). آنکه عیار و چاشنی زر و سیم را معین می کند. (ناظم الاطباء). چاشنی گیر (در زر وسیم ). عیارگر. عیارگیر. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). کسی که عیار طلا و نقره و مسکوکات را تعیین کند.
معیر. [ م ُ ] (ع ص ) به عاریت دهنده چیزی را. (غیاث )(آنندراج ). عاریت دهنده . (ناظم الاطباء). ◄ (اصطلاح فقهی ) کسی که مال خود را به عاریت می دهد.
معیر. [ م ِی َ ] (ع اِ) بلا و سختی . (آنندراج ) (ناظم الاطباء). - ابنة معیر ؛ بلا و سختی . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). ج، بنات معیر. (ناظم الاطباء).