فرهنگ لغت

معمول

/vâže/

واژگان فارسی سره واژه‌دان

همیشه، کار شده، ساخته شده، خو گرفته، پرداخته شده

مترادف‌ها و واژه‌های مرتبط

معنی معمول | فرهنگ لغت