فرهنگ لغت

معما نهادن

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

معما نهادن . [ م ُ ع َم ْ ما ن ِ / ن َ دَ ] (مص مرکب ) رمزهائی را معین کردن تا بضرورت در نامه ها و پیغامها از آنها استفاده شودمکتوم ماندن مقصود را : به کرانه ٔ شهر به باغی فرود آمد و من آنجا رفتم و با وی معما نهادم و بدرود کردم و بازگشتم . (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ٦٦٣).

معنی معما نهادن | فرهنگ لغت