معلومات
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(مَ) [ ع. ] (اِمف.) ج. معلوم ؛ دانستهها، مجموعة آگاهیها.<br>
فرهنگ فارسی معین
(مَ) [ ع. ] (اِمف.) ج. معلوم ؛ دانستهها، مجموعه آگاهیها.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
معلومات . [ م َ ] (ع ص، اِ) ج ِ معلومة تأنیث معلوم . (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). چیزهای دانسته شده و علوم . (ناظم الاطباء) : خلاقی که معلومات مبدعات فطرتش از کمال قدرت او یک داستان است . (جهانگشای جوینی ). دریغ از شما که معلومات خود را به مجهولات ارباب غرض مشوب می سازید. (میرزاتقی صاحبدیوان علی آباد). - الایام المعلومات ؛ ده روز ذی الحجه . (منتهی الارب ). ده روز ذی حجه که حاجیان حج می کنند. (ناظم الاطباء). دهه ٔ اول ذی الحجه و آخر آن روز قربان است . (از اقرب الموارد).
واژگان فارسی سره واژهدان
دانشها، دانستهها