فرهنگ لغت

معلول کردن

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

معلول کردن . [ م َ ک َ دَ ] (مص مرکب ) بیمار کردن .سست و ناتوان کردن . معیوب و ناقص کردن : مجذوم چون ترنج است ابرص چو سیب دشمن کش جوهر حسامت معلول کرده جوهر. خاقانی .

معنی معلول کردن | فرهنگ لغت