معلمی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
معلمی . [ م ُ ع َل ْ ل ِ ] (حامص ) مأخوذ از تازی، تربیت و تعلیم . (ناظم الاطباء). شغل و عمل معلم . تعلیم دادن : وقت است کز برای هلاک مخالفان افلاک را کنی به سیاست معلمی . خاقانی (دیوان چ سجادی ص ٩٣٣). و رجوع به معلم شود.
معلمی . [ م ُ ع َل ْ ل َ ] (حامص ) حالت و چگونگی مُعَلَّم . تعلیم دیدگی . آموزش دیدگی : در کسب علم کوش که کلب از معلمی آید برون ز منقصت سایر کلاب . جامی . و رجوع به مُعَلَّم شود.
واژگان فارسی سره واژهدان
آموزگاری