فرهنگ لغت

معطلی داشتن

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

معطلی داشتن . [ م ُ ع َطْ طَ ت َ ] (مص مرکب ) وقت گرفتن . احتیاج به صرف وقت داشتن : درست شدن این اتومبیل دو ساعت معطلی دارد. (فرهنگ لغات عامیانه ٔ جمال زاده ).

معنی معطلی داشتن | فرهنگ لغت