معصم
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(مِ صَ) [ ع. ] (اِ.)<BR>۱- دست بند.<BR>۲- جایی از دست که دستبند رابندند، مچ دست ؛ ج. معاصم.<br>
فرهنگ فارسی معین
(مِ صَ) [ ع. ] (اِ.) ۱- دست بند. ۲- جایی از دست که دستبند رابندند، مچ دست ؛ ج. معاصم.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
معصم . [ م ِ ص َ ] (ع اِ) جای یاره از دست . (منتهی الارب ) (آنندراج ). جای یاره وسوار از دست و بند دست . (ناظم الاطباء). جای دست برنجن یعنی ساعد. (غیاث ). جایی از بازو و یا دست که دستبند را بندند. ج، معاصم . (از اقرب الموارد). جای دستبند از دست . مچ . مچ دست . (یادداشت به خط مرحوم دهخدا): هرگز دیده ای دست دغایی بر کتف بسته ... یا دستی از معصم بریده الا به علت درویشی . (گلستان ). بسا کاخا به زیر پای نادان که گر بازش کنی دست است و معصم . سعدی . دستان که تو داری ای پریزاد بس دل ببری به کف و معصم . سعدی . ◄ نام بزی .(منتهی الارب ) (آنندراج ). نام بز. (ناظم الاطباء). نامی است برای بز. (از اقرب الموارد). ◄ کلمه ای است که بدان بز را در وقت دوشیدن خوانند و گویند معصم معصم . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (از ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).