معزی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
معزی . [ م ِ زا ] (ع اِ) بز، خلاف ضأن . (منتهی الارب ) (ازاقرب الموارد). نوع بز و گله ٔ بز. (ناظم الاطباء).
معزی . [ م ُ ع َزْ زا ] (ع ص ) تعزیت گفته . تسلیت داده . ماتم زده . سوکوار. و رجوع به تعزیة شود. ◄ (اِ) در شاهد زیر از سنائی ظاهراً مصدر میمی است و به معنی ماتم و عزاداری و تعزیت و سوکواری آمده است : تا چند معزای معزی که خدایش زینجا به فلک برد و قبای ملکی داد. سنائی . و رجوع به معزا شود.
معزی . [ م ُ ع َزْ زی ] (ع ص ) تعزیت کننده . (غیاث ) (آنندراج ). تسلیت دهنده و تعزیت گوینده . (ناظم الاطباء). تسلیت گو. تعزیت گو. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). و رجوع به تعزیة شود.